X
تبلیغات
رایتل
باز باران

بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند 

گرفته کولبار زاد ره بر دوش 

فشرده چوبدست خیزران در مشت  

گهی پر گوی و گه خاموش 

در آن مهگون فضای خلوت افشانگیشان راه می پویند 

ما هم راه خود را می کنیم آغاز  

کامنتها زیادشد و دوستان گرفتار؛  که باباااا کامنتهات بالا نمیاد نمیخوای آپ کنی؟! 

اول خواستم مثل قبل سکوت کنم! بعد یادم اومد هروقت پُـر بودم از گفته ها و 

 ناگفته هایی که نگفتنش بهتر از گفتنه گریزی زدم به باران !.چرا که : 

باران همه گیر است و نشانه الطاف بیکران حضرت حق

بزن بارون  بزن خیسم کن  آبم کن  تـَرم کن 

کمک کن تازه بارون من غریبم   پرپرم کن 

من از مکتب سراغ قبله عشقو گرفتم 

تو اینجا تا ابد از عشق مردن رو بنا کن 

بزن آتیش به جونم   شعله کن  خاکسترّم کن 

بذار سر روی دوشم سایه تو تاج سرم کن   

 

 بارون را همیشه دوست داشتم و دارم.!.  

چون زیربارون سخت میشه تشخیص داد  شبنمی که  روی صورت رهگذری نشسته؛ 

 ناشی از رحمت الهی ست  یا  غم یار رد پایی را بر رخسارش بیادگار گذاشته؟!! 

شعر باران من اینجا گم شد
آه
جای تـَر او خالی ماند
شعر باران من ؛
آن اوج عزیز که غم غربت من ویران کرد
شعر باران من ؛
ای شعر دلم ؛
تا تو رفتی دل من پر زده است 

لیک این صفحه بدون تو سفید و خالی 

 می نگارم در آن من ؛ کنون
تا غم نیستنت حس نشود
رفتی و حس قشنگ باران من
هنوز و هر روز در دل خود دارم
حس زیبای طراوت ؛ شادی
حس عشقی زیبا که تو باران ؛ تو به من می دادی.
قصه کوته کردم 

 باز باران آمد
از هوا یا  ز دو چشم خیسم؟ 

نیک بنگر چه تفاوت دارد؟!. 

 

تو هیئت ماهیانه ی فامیلی! سخنران خیلی حرف زد!  

اما جمله ای گفت که به دلم نشست و این جور تعبیرش کردم: 

باران نه.!. هرقطره ی باران را فرشته ای از جانب خدا مشایعت میکند تا رسیدن  به

سر منزل مقصود.منزلگاهش میتونه صورت و دل ما باشه یا شوره زاری در دل کویر

پ ن:

  

کجای این شب ِ تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟!!!

 

زنده باشید و سلامت تا بعد یاعلی مدد

+نوشته شده در یکشنبه 19 اردیبهشت 1389ساعت05:03توسط ♥قاصدک♥ | ♥نوازشی بیادگار♥ (65)